تبلیغات
عقل سرخ - 17 آذر
سه شنبه 17 آذر 1388

17 آذر

   نوشته شده توسط: حمید رفیعی    نوع مطلب :عمومی ،سیاسی ،

باسم رب الحسین

 

دانشگاه؛ تو شاهد مظلومیتمان باش!

 

صبح زود  رفتم فنی که اگه کلاسی لغو نشده لغوش کنم. خوشبختانه بچه ها خودشون همه رو لغو کرده بودن. اما تو این روز چه اتفاقاتی افتاد. انتظار داشتم کارگر شمالی پر پلیس باشه، نبود. رسیدم دانشگاه. بازم چهره های عجیبی رو دیدم که می تونستم قسم بخورم دانشجو نیستن. بعد از اینکه 3 تا نگهبان کارتمو دیدن رفتم تو. اما دیدم کارت هایی که برای جشن غدیر صادر شده بود  با یکبار نشان دادن لباس شخصی ها وارد می شدند. تا رسیدم سردر فنی یاد تمام خاطراتی افتادم که از این برادرای لباس شخصی داشتم. مخصوصا با اون تیپولوژی خاصشون. سال 84 بود. ستاد معین قم. مهندس بعزاد نبوی سخنرانی داشت. همین برادرای متعهد و البته خودسر حضور پیدا کردن و شد آنچه شد. رسیدم سر در فنی.

- حمید امروز برنامه داریم؟

- هنوز معلوم نیست.

واقعا هم معلوم نبود. خودمن هم نمی دونستیم در برابر این تعدی ای که به حریم دانشگاه شده چه کاری قراره بکنیم. البته دو تا راه بیشتر نداشتیم. تجمع بزاریم و بعدش بریم اوین یا اینکه بزاریم برای بعد. به هر حال بیانیه خوبی که از طرف بچه های انجمن تهران صادر شده بود رو با سایز بزرگ زدیم روی برد و بالای دفتر رو سیاه پوش کردیم. بچه ها خیلی مراجعه کردن برای برنامه. معلو نبود چی میه اما مسلم این بود که این برادرای لباس شخصی همینجوری نیومدن. یکی از بچه ها تماس گرفت گفت جلسه ای هست. رفتم. خبر خاصی نشد. از جلسه که بر می گشتم صحنه های جالبی دیدم. گروه فشار (دختر و پسر) با تمام نمادهای دانشگاه عکس یادگاری می گرفتند مخصوصا با مجسمه قردوسی جلوی ادبیات. داشتم از چهار راه فنی رد میشدم که یه نفر ازم پرسید:

- آقا ببخشید این خیابون تهش کجا میخوره؟

وقتی بسیج شهری میاد تو دانشگاه همین میشه دیگه. نمیدونن اینجا یه فرقایی با بیرون داره. بگذریم. رسیدم دفتر انجمن فنی برای تنظیم بیانیه. در حال تنظیم بیانیه بودیم که خبر رسید تجمع شروع شده و هر آن امکان داره که بریزن تو فنی. بچه ها رو از دفتر خارج کردیم و رفتیم ببینیم چه خبره. اوضاع شلوغ شده بود و با تجمع سبزها لباس شخصی ها هم اومد بودند. شعارها اوج گرفت و درگیری شروع شد. یکی از بچه ها به این اعمال وحشیانه اعتراض کرد که با کشیدن چاقو از طرف برادران خودسر مواجه شد. اولین گاز اشک آور زده شد و بچه ها هجوم آوردن توی فنی. امیر میردامادی دبیر انجمن فنی هم اومد و با هم رفتیم دفتر رئیس دانشکده. اشک آور و اسپری فلفل همچنان ادامه داشت و بچه ها برای مقابله کاغذهایی رو که روبردهای دانشکده نصب شده بود آتش زدند. چند نفری حالشون به اطر اشک آور بد شده بود (خوشبختانه عادت کرده بودم و مشکلی پیدا نکردم). اعتراض چندتا از بچه ها به دفتر رئیس دانشکده رسید که با همکاری ما حل شد. با هماهنگی ای که انجام شد قرار شد در شیشه ای دانشکده رو باز کنیم و دانشکده رو از اون ور تخلیه کنیم. نگرانی ما از امنیت در خروجی بود که با تعهد مسئول حراست دانشگاه رفع شد. مشکل اصلی راضی کردن بچه ها برای بیرون رفتن بود. خیلیا عقیده داشتن که باید وایستاد و دفاع کرد. اما خبرای خوبی نمی رسید. خبرها (که بعد از خروج از فنی و چک کردن اوضاع تایید هم شد) حاکی از ورود تعداد بسیاری نیرو از در قدس دانشگاه بود و خبر بدتر اینکه در صورت عدم تخلیه فنی با دخالت مستقیم برخی نهادهای نظامی یا شبه نظامی روبرو خواهیم شد. بچه ها رو با هر مصیبتی بود خارج کردیم. نگهبان ها هم از این همکاری ما خوشحال که کمتر اشک آور می خورن. رفتم طرف در قدس و دیدم که نیروهای خیلی زیادی خالی کردن. رفتم طرف سر در فنی. دیدم یه نفر داره داد میزنه سنگر فنی رو ول نکنید. فیلم زیاد دیدن دیگه.

بعد از تمام این ماجراها مسیجی جالب از طرف یکی از بچه های بسیج بهم رسید. حاکی از این بود که اسپری فلفل اولیه را یکی از بچه های سبز زده و او آغازگر درگیری بوده. نمی دونم کسی که برای بچه ها چاقو می کشه قدرت همچین کاری داره یا .... ؟ میگن کسی رو که خودشو به خواب زده نمیشه بیدار کرد.

امروز اما فنی شاهد صحنه ای بود که به تنهایی مظلومیت دانشگاه و بالاخص فنی و بچه های فنی رو فریاد می کرد. گویا آن زمانی که رجب بیگی فریاد زد دانشگاه تو شاهد مظلومیتمان باش می دانست که دانشگاه مظلومیت ابدی در مقابله با قدرت طلبان دارد و البته این دانشگاه است که پیروز می شود.

ما در برابر این حوادث سکوت نخواهیم کرد و البته به جایی جز درگاه ابدیت شکایت و انابه نخواهیم برد که هیچ فرد و دادگاه صالحی در این مملکت نمی بینیم که صلاحیتی برای رسیدگی به این چنین پرونده ای راداشته باشد. با رفیق دزد و شریک قافله چه کنیم؟


POWERED BY MIHANBLOG.COM     
Design by InfoCreek | www.infocreek.com