تبلیغات
عقل سرخ - وفات حضرت زینب (س)
چهارشنبه 17 تیر 1388

وفات حضرت زینب (س)

   نوشته شده توسط: حمید رفیعی    نوع مطلب :عمومی ،مذهبی ،سیاسی ،

باسم رب الحسین

 

آنان كه رفتند كاری حسینی

 

كردند و آنان كه ماندند باید كاری

 

زینبی كنند؛ وگرنه از یزیدیانند

 

پیش از نوشت:

نوشت این پست نوشته خودم نیست. قسمتی از مناجات دكتر شریعتی هست. امروز سالروز وفات پیامبر كربلای حسین (ع) حضرت زینب (س) است. با شنیدن نام این بانوی بزرگ به یاد ناله اش بر پیكر بی سر و اسب دوانده شده برادرش، پسر رسول الله می افتم كه "یا محمدا! صلی علیك ملائكة السما هذا حسین بالعرا" و بعد شعر محتشم كه به زیبایی این صحنه و این سجع كلام زینب (س) را به نظم كشیده است (متن كامل این درد دل و همچنین شعر محتشم را می توانید از این قسمت وبلاگ ببینید). بعد از آن اما به مناجات شریعتی گوش می كردم و چه آمینی می گفتند حضار. شریعتی را بی تخصص در دین می خوانند. اما آیا كسی همچون شریعتی توانست طعم شیرین اسلام انقلابی را به نسل جوان آن دهه ها بچشاند؟ اگر جوابتان منفی است می خواهم بپرسم در این سی سال كه همه ادعای معرفی اسلام ناب محمدی را دارند توانسته اند این طعم را به جوانان بچشانند؟ به عبارت بهتر پرسش اصلی اینجاست كه جاذبه علی را تبلیغ می كنید با دافعه اش را؟ علی را فردی همیشه عصبانی معرفی می كنید كه به هیچ چیز و هیچ كس رحم نمی كند. امام زمان (عج) را فردی معرفی می كنید كه با ظهورش تمام عالم و آدم را سر می زند. این است معرفی اسلام ناب محمدی؟ شما حتی نتوانستید اسوه های معاصر را به درستی به مردم بشناسانید! كی و كجا از هر قشری و با هر تیپ و قیافه ای فریاد برآوردند كه "رای ما یك كلام، نخست وزیر امام"؟ آیا وقتی امام را فردی معرفی می كنید كه دائما امر به برپایی چوبه دار بر میدان ها و شكستن قلم ها می كند انتظار دارید كه به او و راهش ایمان بیاورند؟ ما استعداد خوبی در از بین بردن اسطوره ها داریم.

خود نوشت (مناجات شهید دكتر علی شریعتی):

ای زینب! ای زینب! ای زبان علی در كام!با ملت خویش حرف بزن.

ای زن! ای كه مردانگی در ركاب تو جوانمردی آموخت! زنان ملت ما، اینان كه نام تو آتش عشق و درد بر جانشان می افكند، به تو محتاج اند. بیش از همه وقت.

ای زینب! ای زبان علی در كام! ای رسالت حسین بر دوش! ای كه از كربلا می آیی و پیام شهیدان را در میان هیاهوی همیشگی قدّاره بندان و جلادان همچنان به گوش تاریخ می رسانی . ای زینب! با ما سخن بگو .

جهل از یك سو به اسارت و ذلتشان نشانده است و غرب از سوی دیگر به اسارت پنهان و ذلت تازه شان می كشاند . و از خویش و از تو بیگانه شان می سازد . آنان را بر استحمار كهنه و نو , بر بندگی سنتهای پوسیده و دعوت های اپن , بر ملعبه سازان تعصب قدیم و تفنن جدید , به نیروی فریادهایی كه بر سر یك شهر؛ شهر قساوت و وحشت می كوبیدی و پایه های یك قصر؛قصر جنایت و قدرت را می لرزاندی برآشوب!

تا در خویش برآشوبند و تاروپود این پرده های عنكبوت فریب را بدرند و تا در  برابر این طوفان بر باد دهنده ای كه به وزیدن آغاز كرده است، ایستادن را بیاموزند. و این ماشین هولناكی را كه از او یك بازیچه جدید می سازد , باز برای استحمار جدید، برای اغفال جدید، برای پر كردن ایام فراغت و برای بلعیدن حریصانه آنچه كه سرمایه داری به بازار می آورد و برای لذت بخشیدن به هوس های كثیف بورژوازی، برای شور آفریدن به تالارها و خلوت های بی شور و بی روح اشرافیت جدید و برای سرگرمی زندگی پوچ و بی هدف و سرد جامعه ی رفاه , در هم بشكنند!

و خود را از حرم های اصالت قدیم و بازارهای بی حرمت جدید به امامت تو ای زینب! نجات بخشند!

ای زینب! ای زبان علی در كام! ای رسالت حسین بر دوش!

ای كه از كربلا می آیی و پیام شهیدان را در میان هیاهوی همیشگی قدّاره بندان و جلادان همچنان به گوش تاریخ می رسانی . ای زینب! با ما سخن بگو .

مگو كه بر شما چه گذشت ؟ مگو كه در آن صحرای سرخ چه دیدی ؟ مگو كه جنایت در آنجا تا به كجا رسید ؟ مگو كه خداوند آنروز عزیزترین و پرشكوه ترین ارزش ها و عظمت هایی را كه آفریده است یكجا در ساحل فرات و بر روی ریگزارهای تفتیده بیابان طف چگونه به نمایش آورد و بر فرشتگانش عرضه كرد تا بدانند كه چرا می بایست بر آدم سجده كنند .

تو خود شهیدی هستی كه از خون خویش كلمه ساختی، همچون برادرت كه با قطره قطره خون خویش سخن می گوید.

آری زینب! مگو كه در آنجا بر شما چه رفت؟ مگو كه دشمنانتان چه كردند؟ و دوستانتان چه كردند ؟

آری ای پیامبر انقلاب حسین! ما می دانیم. ما همه را شنیده ایم .

تو پیام كربلا را، پیام شهیدان را، به درستی گذارده ای .

تو خود شهیدی هستی كه از خون خویش كلمه ساختی، همچون برادرت كه با قطره قطره خون خویش سخن می گوید.

اما بگو ای خواهر! بگو که ما چه كنیم ؟

لحظه ای بنگر كه ما چه می كشیم ؟ دمی به ما گوش كن تا مصایب خویش را با تو بازگوییم .

با تو ای خواهر مهربان!

این تو هستی كه باید بر ما بگریی. ای رسول امین برادر! كه از كربلا می آیی و در طول تاریخ بر همه نسل ها می گذری و پیام شهیدان را می رسانی.

ای كه از باغ های سرخ شهادت می آیی و بوی گلهای نوشكفته آن دیار را هنوز به دامن داری! ای دختر علی! ای خواهر! ای كه قافله سالار كاروان اسیرانی! ما را نیز در پی این قافله با خود ببر.

بعد از نوشت:

فتوبلاگم به روز شد.


POWERED BY MIHANBLOG.COM     
Design by InfoCreek | www.infocreek.com